قاسمی کرمانشاهی با تودیع وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان دیزل‌آباد کرمانشاه آزاد شد.


این فعال حقوق بشر، پس از گذشت بیش از ۱۰۰ روز از بازداشت، امروز (یکشنبه) آزاد شده است. وی مدت ۸۰ روز از بازداشتش را در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه گذرانده بود.
لازم به ذکر است کرمانشاهی، در اعتراض به وضعیت نامشخص، مدت یک هفته را دست به اعتصاب غذا زده بود.
پیش‌تر، قرار بود روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت، وی با تودیع وثیقه آزاد شود که با «دستور وزارت اطلاعات» از آزادی وی ممانعت به عمل آمد.
کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال حقوق بشر، عضو کمپین یک میلیون امضا، سازمان حقوق بشر کردستان و عضو ادوار تحکیم وحدت، ۱۴ بهمن سال گذشته بازداشت شده بود.

سلام کاوه!
خوبی پسر جان. می دانم سوال بی خودی است. اما خوب ما مریض همین کارهای بی خودی هستیم. نیستیم؟ کاوه گیان بیش از یک فصل گذشت و تو هنوز به قول ات عمل نکرده ای. نه مگر قرار بود غروب راه بیافتی تهران و فردای اش باهم باشیم. نه این ها هرگز نمی گذارند ما به هیچ کدام از قرار های انسانی مان عمل کنیم. اصلا آن ها قرارشان  در بی قرار گذاشتن ما قرار می گیرد. ما بی قراران نام و یاد انسان.
کاوه عزیزم. نام ات را وقتی شنیدم به قاعده ی تداعی معانی و به قاعده ی پیش داوری های فرهنگی در مورد کرماشانی بودنت. فکر می کردم « کاوه  کرمانشاهی» باید حتما قدی داشته باشد رشید و عرض شانه ای پهناور و یلی باشد در کرمانشاه. بزرگ مردی از تبار کوردان کرمانشاه و به به قول خودت که به شوخی می گفتی از دیار« کرمانشاهات».
اما من نام ات را نه در خبرهای قوی ترین مردان ایران شنیده بودم و نه در مسابقات کشتی و بکس. من نام ات به خاطر فعالیت ات در کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، شنیده بودم. بچه ها به من گفته بودند که با بچه های کمپین کرمانشاه کار می کنی. اما ندیده بودمت. روزگار گذشت و نمی دیدمت. نام ات در هم کاری ات با « سازمان حقوق بشر کوردستان» هم می شنیدم.
روزگار باز هم می گذشت و در طول این مدت ما از طریق ایمیل و وبلاگ و تلفن با هم دوست نادیده بودیم. تا روزی که برنامه ی بزرگ داشت آقای کبودوند در سازمان ادوار برگزار می شد. برنامه ی خوبی بود خانم عبادی و دکتر جلالی زاده و دکتر توفیقی و عبدالله مومنی عزیز و دیگر دوستان حضور داشتند. جوانی لاغر اندام و سر به زیر انداخته مجری برنامه بود داشت از فعالیت های سازمان حقوق بشر کوردستان و زندگی آقای کبودوند می گفت. چهره ی جوان برایم آشنا بود اما نمی دانم چرا به خاطرش نمی آوردم.. برنامه تمام شد و شک برم داشت که ای بابا این که همان کاوه است. بعد از برنامه با اجلال و منصور و غیره ایستاده بودیم و باهمدیگر آشنا شدیم. تو گفتی هیچ نویسنده ای شبیه عکس های اش نیست آقای شیخی وگرنه من شمارا می شناختم.
روزگار گذشت و من تو بیشتر و بهتر و فروان تر در مورد کار کمپین و فعالیت برای زندانیان سیاسی کورد و به ویژه زندانیان محکوم به اعدام کار می کردیم و اعتراف می کنم که تو بار بیشتری را به دوش می کشیدی و بیشتر کار می کردی. بیشتر می نوشتی و بیشتر پی گیری عملی می کردی. یادت هست داستان احسان را؟ خوب یادت هست و همه یادشان هست و گزارش 48 ساعته را هم نوشتی و چه زیبا و چه تلخ نوشتی. این چه سرنوشتی است که من و تو داریم کاوه گیان که زیبایی های زندگی مان تلخی هایی ست که تنها هنرمان این است که زیبا روایت شان می کنیم. نمی شود زیبایی همایمان کمی شاد هم باشد. یادت هست چه قدر برای گرفتن وکیل برای   زینب و  برای دیگر زندانیان بی وکیل تلاش کردیم.  نه بگذار کمی از شادی هم بگویم. یادت هست که قاه قاه  به مجراین تلویزیونی که با تو به عنوان فعال حقوق زنان مصاحبه  می کردند و بعد می گفتند درود به «شرف» و «غیرت» و «جوانمردی» و «پهلوانی » شما کوردها و کرمانشاهی ها!! و ما می خندیدم و می گفتیم آخه داداش من این ادبیات که کلا نابرابری خواه و مردسالار و زن ستیز و .. این است.
یادت هست شانه به شانه ی هم در عروسی گلاله و بلال می رقصیدیم. یادت هست به یاد «فرزاد» شاباش می فرستادیم و طنین نام ام اش را در تالار عروسی به ترنم رقص دختران می سپردیم. یادت هست در عروسی ژینا  شانه به شانه می رقصیدیم و جای روناک  و هانا را خالی می کردیم و به یاد آن ها برای کمپین یک میلیون امضا شاباش می دادیم. یادت هست سر به سر بهاره می گذاشتیم؟! یادت هست رفیق… بخند… این ها می نویسم تا بازجویانت بدانند  که کل فعالیت جاسوسی ما در محافل خصوصی مان چه بوده. بخند کاوه بخند باز هم به آن بازجویانت که فعالیت حقوق بشری را  به «سازمان مجاهدین خلق» نسبت می دهند. راستی کاوه تو که پسر باهوشی هستی. جدی جدی!  یک بار در بازجویی های ات از آن ها نپرسیدی  که خوب اگر وکیل گرفتن برای زندانی و دفاع از انسان های بی پناه و خبر بازداشت و اعدام منتشر کردن و جلوگیری از اعدام و کشتار انسان و درخواست برای برابری حقوق ملت ها و زنان و مردان و.. این ها… همه اش توسط سازمان مجاهدین خلق انجام می گیرد؟ به راستی این سازمان تا این حد سازمان مقدسی است؟ به راستی تمامی فعالیت ها حقوق بشری در ایران چه توسط بچه های کمیته و چه توسط  سازمان حقوق بشر کوردستان و چه دیگر نهادها، همه اش زیر سر چنین سازمانی است. اگر این سازمان تا این حد آرمان های انسانی دارد راستی چرا مخالف ماست یا چرا سازمان منفوری است از دید شما و خیلی های دیگر؟
کاوه گیان. مرور این خاطرات تنها برای آن است بگویم تو از نام ات  هم بزرگتر بودی. برای این است که بگویم اعتراف می کنم که بارها  برابری خواهی و نگاه یکسان نگر و انسان باور را در حرف های تو یاد گرفته ام و به خودم تذکر داده ام که از کاوه یاد بگیر. آری برادرم!  بزرگی تو در نام ات نیست که تداعی پهلوانان است، بزرگی نام ات در این است که هر آن چه می نویسی و انجام می دهی به باور مقدس انسان است و بس. بیا کاوه.. بیا یک بار دیگر شانه به شانه ام برقص.. با من برقص کاوه..با من برقص…

حالا برادر تنهایم در آن کنج اتاق های بی پنجره ی پر از سوال های نامعلوم. حالا برادر نازنین چشم به اشک و دست به کیبورد و قلم برای گزراش اندوه نوشتن از نقض حقوق بشر، نبودی تا ببینی این بار حتا فرصت نداشتیم که یکی مثل تو تا دم در زندان سنندج برود و از وضعیت صحت وسقم اعدام احسان برای من تلفنی خبر بفرستد و من گزارش کنم. فرصت ندادند کاوه شبی را که به امید این که اولین کسی باشم خبر آزادی ات را گزارش کنم بیدار ماندم تا به صبح، و صبح خبر اعدام شیرین و فرزاد و فرهاد و ….منتشر شد. نبودی که شیرین در نامه ی دوم اش از این که فارسی را زیر شکنجه ی بازجویان و در زندان یاد گرفته باهم گریه کنیم. نبودی که چه قدر تنها بودم کاوه. گاهی دلی بزرگ چون دل تو یک دنیا صبوری است برای درد دل  کردن..
حالا برادر تنهایم این دومین بار است که وعده ی آزادی تو را می شنویم. آه  کاوه ! آه  آگر آزادی فردا کوچک ترین سرودش را حتا با وثیقه برای من بخواند…. و تو از گلوی این سرود کوچک، یک بار دیگر برای دست های مادرت آوازی کوردی بخوانی…  آه اگر آزادی فردا تنها برای  لحظه ای کوتاه یک بار دیگر فریبم بدهد… من سرمست از این فریب و این آزادی وثیقه ای  رقص ها خواهم کرد به یاد  نام بزرگت کاوه…آه اگر آزادی.. آه اگر آزادی..

با حکم بازپرس پرونده، قرار بازداشت کاوه قاسمی کرمانشاهی به قرار وثیقه 100 میلیون تومانی تغییر پیدا کرد. تا زمان تودیع وثیقه کاوه به زندان دیزل آباد کرمانشاه انتقال یافت.

کاوه کرمانشاهی از 14 بهمن ماه امسال در بازداشت اداره اطلاعات شهرستان کرمانشاه بوده است. وی 80 روز از این مدت را در سلول انفرادی گذرانده است.

کاوه قاسمی کرمانشاهی در اعتراض به وضعیت نامشخص اش دست به اعتصاب غذا زده است. این فعال حقوق بشر قریب چهار ماه را در سلولهای انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه گذرانده است و در حالی که بازجویی هایش به اتمام رسیده است در وضعیت بلاتکلیفی همچنان در زندان انفرادی نگه داشته می شود. تاکنون چندین مرتبه از جانب بازپرس پرونده و نیز مسئولان امنیتی به وی و خانواده اش وعده تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه داده شده است اما تاکنون این امر میسر نگردیده است. در طول مدت بازداشت، وی اجازه تماس با خانواده اش را نداشته و تنها 2 بار ملاقات حضوری داشته است. وضعیت پرونده و موارد اتهامی کاوه هنوز در ابهام قرار دارد و به وکلای وی اجازه ورود به پرونده داده نشده است.

کاوه کرمانشاهی در اعتراض به این شرایط یک هفته را در اعتصاب غذا به سر برده است و هنگامی که اجازه تماس تلفنی وی با خانواده داده شده است، وی اقدام به شکستن اعتصاب غذایش نموده است. وضعیت جسمانی کاوه بر اثر اعتصاب غذا در شرایط نامناسبی قرار دارد و وی نسبت به شرایط سخت بازداشتش به شدت ابراز نگرانی نموده است.

بامدادخبر: هفت شعبه استانی سازمان دانش آموختگان ایران با انتشار اطلاعیه‌ای مشترک در اعتراض به وضعیت اعضای دربند این سازمان موضع گیری کردند. این بیانیه به ویژه نسبت به اتهامات و برخوردهای صورت گرفته با کاوه قاسمی کرمانشاهی فعال حقوق بشر و عضو شعبه کرمانشاه سازمان ادوار تحکیم وحدت، واکنش نشان داده است.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

در حالی که اعتراضات مردم ایران برای حقوق از دست رفته خود در آستانه یک سالگی خود قرار دارد همچنان شاهد بازداشت و تهدید فعالان سیاسی و شهروندان، تضیع حقوق ملت به انحاء گوناگون و همچنین اعمال فشار بر احزاب و تشکل های سیاسی و مدنی جهت ممانعت از فعالیت قانونی آنها می باشیم.

سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) بعنوان تشکلی که از بدو تاسیس تمام تلاش خود را در جهت تحقق آزادی ها و حقوق تصریح شده ملت در قانون اساسی و احیای بخش های فراموش شده این قانون معطوف کرده همچون دیگر تشکل های حامی حقوق مردم از تیر خشم و کینه دشمنان ملت مصون نبوده و در نزدیک به یک دهه ای که از عمر آن می گذرد به دفعات شاهد نقض حقوق قانونی خود بصورت بازداشت اعضاء، تیراندازی و پلمپ دفتر، و انواع دیگر فشارها بوده است.که این مساله پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال گذشته شدت بیشتری به خود گرفت بگونه ای که در همان ساعات اولیه پس از انتخابات، دبیرکل این سازمان به دلایل نا مشخص بازداشت و در حالی با گذشت بیش از 11 ماه همچنان در زندان و تحت فشار و شکنجه بسر می برد که از ابتدایی ترین حقوق خود نیز محروم می باشد.

حاکمیت خشونت در ادامه اقدامات غیر قانونی خود فشار بر سازمان را با دستگیری دیگر اعضای این تشکل در تهران و سایر شهرستانها تداوم بخشید تا شاید به زعم خود بتواند با این اقدامات صحنه را برای گسترش هرچه بیشتر شیوه توتالیتاریستی خود خالی از مانع نماید. تداوم بازداشت علی ملیحی، کاوه کرمانشاهی و همچنین رفتار غیر قانونی و بدور از انسانیت با عبدالله مومنی نمونه‌ای از این فشارهاست.

بازداشت کاوه قاسمی کرمانشاهی فعال حقوق بشر و عضو شعبه کرمانشاه این سازمان نیز در راستای همان مشی سرکوبگرانه می‌باشد که با گذشت نزدیک به 3 ماه از بازداشت وی تمامیت خواهان و دگم اندیشان تلاش دارند تا با اتهامات واهی و بی اساس این فعال حقوق بشر را تسلیم نمایند. طرح اتهام جاسوسی برای فردی که سالهاست مشقت مبارزه برای تحقق آزادی و احترام به حقوق شهروندی را بر کنج عافیت نشستن ترجیح داده نشان از عداوت و دشمنی کودتاگران با فعالین و مبارزان مسالمت جو داشته و در راستای نگاه امنیتی به فعالین مدنی قومیت ها می باشد.

شاید تضیع کنندگان حقوق ملت نمی دانند که افکار عمومی به جای پذیرش ساده انگارانه این اتهامات، ادعاهای دولتی که شهروندانش را آماج گلوله قرار می دهد به سختی باور خواهد کرد.قطعا اینگونه اقدامات بی پایه و اساس نزد افکار عمومی گواه این است که اینان به مرزی از احساس خطر رسیده اند که هرگونه سخن مخالفی را تهدیدی برای بقای خود می پندارند و همانند بیماران پارانوئیدی در توهمات خود همه را به توطئه متهم می کنند.

اعضای شعب سازمان دانش آموختگان ایران ضمن محکوم کردن اقدامات چپاول گران و تمامیت خواهان بر خود لازم می دانند نکاتی را جهت تنویر افکار عمومی بیان نمایند:
1- ضمن اینکه بازداشت عبدالله مومنی، احمد زیدآبادی و علی ملیحی را فاقد وجاهت قانونی می دانیم اعلام می کنیم که هرگونه تلاش برای وارد ساختن اتهامات بی پایه و اساسی همچون جاسوسی به کاوه کرمانشاهی عواقب بدتری را برای نظام جمهوری اسلامی خواهد داشت و این رفتار دستگاه قضایی را در تضاد کامل با موازین اسلامی و حقوق بشری می دانیم.

2- ضمن محکوم کردن اعمال فشار و حبس انفرادی کاوه کرمانشاهی دسترسی وی به وکیل و رعایت کلیه قوانین مربوط به دادرسی و دیگر حقوق شهروندی ایشان را در طول بازداشت حق اولیه وی می دانیم.
3- از آنجا که مطابق قوانین و مقررات جمهوری اسلامی دسترسی به اطلاعات اسناد و مدارک محرمانه اعم از سیاسی نظامی و اقتصادی و تسلیم اسرار سیاست داخلی و خارجی به بیگانگان از مصادیق جاسوسی به حساب آمده، فعالیت در راستای تحقق حقوق مردم که در قانون اساسی نیز بدان اشاره شده است نمی تواند مصداقی برای جاسوسی باشد لذا به نظر می رسد هدف دستگاه قضایی و دیگر نهادها ا ز وارد ساختن اینگونه اتهامات بی اساس صرفا» تلاشی بیهوده در جهت انحراف افکار عمومی و رسیدن به مقاصد سیاسی باشد.

بدین لحاظ ما امضاء کنندگان این بیانیه در پایان بار دیگر با اعلام محکومیت اقدامات غیر قانونی نسبت به فعالین سیاسی و همچنین اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت، حمایت خود از دوستان و همرزمان در بندمان و همچنین تاکید بر مواضع سازمان دانش آموختگان ایران را اعلام می داریم.

پانزدهم اردیبهشت ماه 1389

1- شعبه استان آذربایجان غربی
2- شعبه استان اصفهان
3- شعبه استان بوشهر
4- شعبه استان زنجان
5- شعبه استان کرمانشاه
6- شعبه استان گیلان
7- شعبه استان همدان

کاوه لحظه لحظه خاطرات با تو سرشار از دقایق دغدغه هایی است از حس بخشیدن امید به انسانها .
سرشار است از حس انسانی مطمئن ایستاده، برای تغییر در باورهای غلط  ا کنون و ساخت چشم اندازی روشن از فردا در اندیشه سرد امروز.
مرور خاطرات با تو به خاطرم میاورد که تو چراغ به دست  به جنگ هر آنچه سیاهی است می رفتی، تا جهان اینگونه بی رنگ وغم انگیز نماند.
از روشنی بخشیدن به سیاهی های که در دل تاریک تاریخ نشسته که درسی باشد برای امروز، تا دل گرفته کودکانی که پرورانده می شوند بی سرپرست و بد سرپرست در پرورشگاه ، تا دل مادران وپدران سالمند تکیده در خانه سالمندان کاوه تو بخشنده ای ، بخشنده جانی به هر آنچه بی جان و بی رمق مانده بی دل و ناامید.
کاوه کجایی؟ همه بیقرار تواند غریبانه سراغت را میگیرند.
کاوه با این همه روشنی و آفتاب در وجودت کجا مانده ای اینگونه ساکت و بی قرار؟
کاوه میدانم که تو در خود به خود کاوشی چون کاوه ای
اما بیا، به هزار دلیل بیا
کاوه می دانی کلام از نگاه تو شکل میگیرد برای مادرت
بیا کاوه
« آسمان بالای خانه بادها را تکرار میکند
و
باغچه از بهاری دیگر آبستن است»
و میدانم
تو،
«اکنون می خواهی آفتاب پیراهنت باشد
می خواهی بگذارند که بر زمین  خود بایستی
می خواهی بگذارند
سرزمینت
را زیر پای خود احساس کنی
و
صدای رویش خود را بشنوی.
نه در سکوتی پر درد، نه در فریادی ممتد
که در بهاری پر جویبار و پر افتاب
با این همه  با قلب های مجروحمان
دیوار یک امید کافی است
با وجود این باز
در هر نبرد
تکیه به دیوار میکنیم
برای آغازی نو».
کاوه همه  ما میدانیم دل تو کبوتر آشتی است در خون تپیده بر بام تلخ ، با این همه، چه بالا چه بلند پرواز میکنی.

همزمان با نودمین روز بازداشت کاوه قاسمی کرمانشاهی، جمعی از فعالین مدنی کرمانشاه با حضور در خانه این فعال خوشنام حقوق بشر با مادر وی دیدار نمودند. حضور طیف وسیع فعالین سیاسی مدنی کرمانشاه از جمله اعضای جبهه مشارکت، جامعه دانش آموختگان کرمانشاه (جاداک)، کانون مهر کرمانشاه، فعالین دانشجویی عضو تحکیم وحدت، روزنامه نگاران نشریات محلی کرمانشاه، اعضای شعبه کرمانشاه سازمان ادوار و فعالین سازمانهای غیردولتی در این دیدار قابل توجه بوده است.
در این دیدار مادر کاوه با ذکر این مطلب که از جانب دادستانی کرمانشاه وعده آزادی پسرش پس از پایان قرار سومش را داده اند ابراز امیدواری نمود که قرار باداشت فرزندش تمدید نشده و وی آزاد گردد. فعالین حاضر در این دیدار ضمن ستایش فعالیتهای حقوق بشری کاوه بر بی گناهی وی تاکید نموده و ابراز امیدواری نمودند که قول مسئولین قضایی مبنی بر آزادی وی تحقق یابد.


لازم به ذکر است کاوه قاسمی از تاریخ 14 بهمن ماه سال گذشته تاکنون در بازداشت اطلاعات کرمانشاه بوده و در این مدت جهت قبول اتهاماتی واهی چون جاسوسی تحت فشار شدید قرار داشته است. قرار بازداشت وی تاکنون 2 بار تمدید شده است و طی این مدت تنها 2 بار با خانواده ملافات کرده است، امکان تماس تلفنی از وی سلب گردیده و وضعیت پرونده و موارد اتهامی وی همچنان در ابهام قرار دارد.

آنکه می​گوید، هیچ نمی​گوید، آنکه نمي تواند ​بگويد، همه​چیز را می​گوید. «كاوه» با ناگفته​هایش و با نتوانستن​درگفتن، فاجعه​های بیان​ناپذیر را بیان می​کند. كاوه«زبانِ زنده و خاموش» است؛ زبانِ زبان​ها و کلامي که در آن هنوز میان «زبان» و «حقیقت» مغاکِ تیره​ـ​وـ​ـتارِ واژگان وجود ندارد. به سخنی​دیگر كاوه را می​توان زبان ناب و خدشه​ناپذیری دانست که در آن زبان اشاره به عین نیست، خودِ عین است. اکنون كاوه «گنگ» و «بی​زبان» است؛ تجسمِ عینی​ ترومای روزهاي فاجعه​بار، خاطرة زنده و راز سر به مهری که رمزگشاییِ رازهای نهفته​ی او هم سنتِ «سکوتِ​اجباری» و هم وارثان آن​را که زبانِ گنگ و خاموش و در عینِ حال رادیکالِ كاوه را نمی​فهمند، تهدید می​کند و یوتوپیای دست​یابی آن​ها به جهانِ​نابرابر، انحصاری، تک​‌رنگ و تک​صدا را از بنیاد ویران می​سازد. زبانِِ​خاموش او «نمایة تاریخی​ تصویر سکوت» و در واقع مادی​ترین بیانِ انساني است که از حاشیه​ها و پیاده​روهای «خیابان​ یک​طرفة تاریخ» به گوش می​رسد. قلبِ پردرد، نگاهِ مضطرب و کنج​کاو او، هریک کلامِ​زندة است که از چهره​ی «سکوتِ عظیم» و خوف​ناکی که بر تمامی حقایق​های تاریخی سایه​افگنده، پرده بر می​گیرد

كاوه «کلیم​الله کردستان» است؛ کلیم​الله​ی که نه با زبان، بلکه با سکوت خودش را در خدا همرسانی می​کند. او «کلامِ کلام​ها» و «زبانِ زبان​ها» است. خدا در آن شب​های فاجعه​بار کلامی نگفت، «کلام» را آفرید، آن کلام كاوه بود: سکوتِ مدام و کلامِ خاموش. «خدا گفت و چنین شد.» او زبان وجود است و اکنون با بی​زبانی و در واقع «مرگِ​زبان» خویش، «غیبتِ​کلامِ الاهی» را در ظلمت​​شهرِ بیان می​کند. كاوه کسی است که زبانش به «شهادت» رسیده است. تاریخ ما شب خوف​ناک و دهشت​باری است، در آن شب​ چیزهای زیادی، از جمله «زبانِ​ كاوه »گم شد. زبان خاموش كاوه نفسم را می​گیرد. احساس خفقان و دلتنگی به من دست می​دهد. باید چیزی بگویم، اما نمی​توانم. باید چیزی بگوید، اما نمی​تواند. دلم می​خواهد به دنیایِ خاموش او سفر کنم و در دشتِ پهناورِ قلبِ ساکت او راز و رمز فاجعه​ها را دریابم، دلم می​خواهد بفهمم در پشتِ این زبان خاموش چه رازهایی پنهان​اند و در آن آتشِ زیر خاکستر چه شور و غوغایی برپاست. اساسا آیا امکان دارد رنجِ انسانی​ را که فقط با «زبانِ خلاقِ الاهی» قابل بیان است، به زبان عصرهبوط ترجمه کنیم؟ هرگز! ايران، بی​کلام است، تنها کلامِ ايران ویرانه​های روی هم تلنبارشده​ای هستند، که هرچند ما پیوسته می​بینیم آن​ها را، اما در آیینة چشمانِ كاوه هر کدام یکه و بی​فروغ، می​درخشند. اگر از آوای غم​انگیز مادرش، صدای جان​گداز «افلا تعقلون» به گوش می​رسد، در سکوتِ سرشار از پرسش و رازوارِ «كاوه» آیة «افلا تبصرون» به مثابه​ی صدای اخلاقی و فلسفی در وضعیتِ فاجعه​بار، طنین انداز است. اگر مادر كاوه، این تیمار غم همه چیز را به تفکر و تعقل حواله می​دهد، كاوه ما را به بدیهی​ترین دریافتِ انسانی، یعنی «دیدن» فرا می​خواند. هر یکی دیگری را تکمیل می​کنند، اولی نمی​تواند از یاد برد، دومی اما هرچند نمی​تواند سخن بگوید، ولی در شهری که اکثر ساکنانِ آن را «اولیئک کاالانعام بل هم اضل» تشکیل می​دهند، می​شنود، می​فهمد و می​نگرد.

اساسا این «کلامِ خاموش» را چگونه می​توان تأویل و تفسیر کرد؟ پاسخ​دادن به این پرسش​ اگر نگوییم، ناممکن به​یقین دشوار خواهد بود.كاوه «تصویر دیالکتیک در حال سکون« و در واقع یکی از پیچیده​ترین​ معماهای بی​پاسخِ تاریخ، و مسئله​ی اخلاقی​ـ​سیاسی​ غیرِ قابل حل است که با مسائلی بزرگ​تر پیوند می​خورد. اگر بتوانیم برای این پرسش که چرا «زبانِ سرخ بیش از صدها سال فاجعه» به «سکوتِ سیاه» بدل شد، پاسخی پیدا کنیم، «سکوتِ» كاوه را که حلقه ا​ی از زنجیره​​ی سکوتِ بی​پایان تاریخ سربه​سر ستم و فاجعه به شمار می​آید، نیز می​توانیم تفسیر و تاویل نماییم. كاوه، نماد مادی خاطرات​سکوت، «زبان​ خاموش» و مخفی​رخدادهایِ خوف​ناک و «تصویر راستین» صحنه​هایي است که هرگز در آیینة​تاریخِ​رسمی بازتاب نیافتند.كاوه، تندیسِ سکوت است. مادامی که این سکوت پایان نیابد، كاوه سخن نخواهد گفت و به مثابه​ «تندیسِ​سکوت»، همچنان تصویرِماتریالیستیِ سکوتِ تاریخی و تاریخ​سکوت، خواهد ماند. این سکوت، از آن​رو که استثنای برسازندة گفتارِ​تاریخی است و بازنمایی پیوسته​یِ تاریخی را مسئله​دار می​سازد، نمی​تواند در متن پیوستار تاریخ جای بگیرد و به «کلام​تاریخی» بدل شود. سکوت​او، از بی​کلامیِ کلام حکایت دارد؛ یعنی دیگر سخن​گفتن بی​معناست و کلام رسالت​اش را که همانا بازگویی حقایق و رنج​ستمدیدگان است، نمی​تواند انجام ​دهد. به سخنی دیگر، از یک‌سو، كاوه به‌میانجیِ زبانِ سکوت، و بدین‌سان، از طریقِ منتفی‌کردنِ یاوه‌گویی، درواقع، از خیانت به حقیقتِ ازدست‌رفته‌ی زبان پرهیز می‌کند؛ و با این وفاداری‌اش، امکان خوانده‌شدن و مرئی‌ساختن ماهیت فاجعه را همچنان «باز» و در دسترس باقی نگه می‌دارد، آن هم در بطنِ وضعیت پرهیاهویی که بی‌وقفه، هول‌انگیز و با اراده‌ی معطوف به فراموشی در حال توسعه است. از سوی دیگر، كاوه حامل و بارکشِ «معنا» نیست، بلکه این تاریخ و زبان است که حاملِ كاوه است. كاوه خودِ معنا است، نه حامل معنا. او دیگر حامل کلام نیست، بلکه این کلمه و کلام است که حاملِ او است. به همین لحاظ، هر معنا و کلامی در كاوه به پایان خود می‌رسد.

وجود بی​زبانِ او «زبانِ برتر»است. در واقع می​توان او را «مقیاسِ کوچک​شدة» تاریخِی دانست که تمامی نیروی​ها و «علایق تاریخی» را در خود دارد. اساسا حضور او به مثابه​ی «سکوت»، حضوری رادیکال​است و زنجیرة کلام را از هم می​گسلد. او نقدِ تام و تمام «زبان» و «تاریخ» است؛ تصویر لحظة سکوتِ فاجعة که با خاموشی​​ خویش، «بی​زبانیِ زبان» و «بی​تاریخیِ تاریخ» را وانمایی می​کند. برخلافِ روشنفکران و رهبرانِ​سیاسی و مذهبی که می​خواهند مسئله​ی فقدانِ عدالت در ايران را از راه «همدلی» حل نموده و محافظه​کاری و سرسپردگی​شان را در قبایِ شیکِ رفتار معقول و خردمندانه می​آرایند،خاموشي اجباري زبان كاوه را می​توان نوعی مداخلة انقلابی در زبان و تاریخِ​ محافظه​کار و به سخنِ دقیق​تر «مجادله با همدلی» دانست. همان​گونه که کلام نمی​تواند از عهدة رسالتِ کلامی​اش بر آید، «همدلی» در شهر «ناـ​همدلان» نیز چیزی جز خوش​آمدگویی به فاجعه​هاي دهشت​ناک و مصیبت​هایِ تاریخی، نخواهد بود. کاش می​توانستم کلامی بر لبِ خاموش كاوه باشم تا زخم​های ناگفته​ی او را بیان کنم، اما سکوتِ این «کلامِ​خاموش» همواره آن​سوتر از دریافتِ​ ما قرار دارد و در حصارِ تنگِ زبان رایج نمی​گنجد. او میراث​دار «رنجِ عظیم است». رنجی که در زبان خلاصه شود و به گفت ​آید، رنج نیست، رنجِ او را نمی​توان در کلام خلاصه کرد. او خود «کلامِ​مبین» است و کلامِ کلام​ها.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.